خرید بک لینک

خاطره ها گاه و بی گاه می آیند...

کنارم مینشینند...

میخندند...

گریه میکنند...

اما پیر نمیشوند

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:00

️ کاش کسی بیاید خیلی بچه گانه آدم را ده تا دوست داشته باشد...

کم، ولی واقعی ولی واقعی...

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:00

گاهی آدم باید خودش را بردارد و ببرد به جایی خارج از این دنیا، به جایی دور از آدم وآبادی جایی بکر و دست نخورده که دست هیچ بشری به او نرسد! روبه روی دلش بنشیند و اعتراف بگیرد باید سرسخت تر از همیشه مجاب

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:55

تا آخر عمر درگیر من خواهی بود...

و تظاهر می کنی که نیستی...

مقایسه تو را از پا درخواهد آورد...

من می دانم به کجای قلبت شلیک کردهام...

تو دیگر خوب نخواهی شد!

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:55

«از دور دوست داشتنَت» مثل احساس کودکیست که دنیایش را هرروز پشت ویترینِ مغازه ای میبیند اما هرچه پایش را بر زمین بکوبد وُسعش به خریدِ آن نخواهد رسید...

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:55

گاهی آدم میماند

بین بودن یا نبودن...

به رفتن که فکر میکنی اتفاقی میفتد که منصرف میشوی

میخواهی بمانی رفتاری میبینی که انگار باید بروی

و این بلاتکلیف,ی خودش کلی جهنم است...

* این دقیقا شرایطی بود که من داشتم دوس داشتم بمونم ولی رفتاری میدیدم که انگار میرفتم بهتر بود*

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

عشق چشم بسته دلو بهت دادم با پای خودم به دامت افتادم دیگه چی میخوای از جونه یه آدمعشق تو این قهر و آشتیای یه ریزی بهم میزنی هی مگه مریضی با این همه باز چه عزیزیعشق بوسه ای وسط پیشونی یه زخمی که تا همی

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

نه اینکه دوستت نداشته باشم...

اما رد شدن از جاده ای که صدبار در آن تصادف کرده ای ، کار گاوهاست...

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

پاییز استاد دلتنگیست؛

از خاطرات اویی که رفته،

برای اویی که مانده سنگ تمام میگذارد...

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

مشکل از جایی شروع شد که یک مشت آدمِ اشتباه ؛ با هم به زیرِ سقف هایی رفتند ، که قرار بود میزبانِ آدم های درست باشد ...

مشکل از جایی شروع شد ؛ که دو نفرهایی با هم جفت شدند ؛ که هرکدام یا دلشان جایِ دیگری بود ، یا دنیاهایشان با هم فرق داشت ...

دونفری که حتی سرِ سوزنی یکدیگر را نمی فهمیدند !

مشکل از جایی شروع شد ؛ که بیشترِ دو نفرهای جهان ، هم خانه شدند اما همدل نشدند ، فارغ شدند اما عاشق نشدند ...

و مشکلِ اصلی درست همان جایی شروع شد ؛ که همان دونفرهای اشتباهی ؛ سه نفر شدند ...

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

نگو از عشق؛ که باور ندارم ●♪♫
هرچی درده به خاطر میارم! ●♪♫
قصه های تلخ عاشقیم؛ از گذشتم به یادم میارم… ●♪♫
من غریبِ بی نوایم! ●♪♫
من یه سازِ بی صدایم… ●♪♫
من شکست خورده ی عشقم، همچو دردِ بی دوایم ●♪♫
نگو از عشق دیگه نمیخونم ●♪

نخواه از من، آخه نمیتونم… ●♪♫
دلِ شکستم؛ دست به دلم نذار ●♪♫
نشه جاری اشکای پنهونم… ●♪♫
من غریبِ بی نوایم! ●♪♫
من یه سازِ بی صدایم… ●♪♫
من شکست خورده ی عشقم، همچو دردِ بی دوایم ●♪♫

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

عطر نفسهای یار می آید

برچسب: نویسنده: روژان سلیمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

صفحه بندی